خاطره ای از امیر سرلشکر شهید علیرضا یاسینی

اواخر جنگ بود که به عنوان معاون عملیات پایگاه بوشهر، برنامه ریزی کرده بودم پروازهایی را در منطقه فاو انجام دهیم. حدود ده دقیقه مانده به شروع نخستین پرواز، شهید یاسینی که در آن موقع فرمانده پایگاه بود، در حالی که خود ادامه مطلب

خاطره‌ای از امیر سرلشکر شهید محمد ابراهیم همتی

یادم می‌آید عملیات مروارید به پایان رسیده بود و ما از اسکله‌های البکر و الامیه عراق دور می‌شدیم که شهید همتی مرا صدا زد تا بر روی عرشه بروم. ۴۸ ساعت از آغاز عملیات گذشته بود و من چون افسر مخابرات و ادامه مطلب

خاطره ای از سردار سرلشکر پاسدار شهید محمدابراهیم همت

شهید همت حدود نیم ساعت قبل از شهادت، آمد توی سنگر ما. میخواست به بچه ها سرکشی کند. شنیده بودم که چند روزی است چیزی نخورده و لحظه ای هم نخوابیده است. چهره اش این مسئله را نشان می داد. خسته و ادامه مطلب

خاطره ای از سردار سرلشکر پاسدار شهید علی هاشمی

وقتی علی به خانه می‌آمد و زنگ خانه را می‌زد، بچه‌ها از نوع زنگ زدن وی متوجه می‌شدند که پدرشان آمده و هر دو با هم می‌دویدند تا در را باز کنند، اما حسین که زرنگ‌تر بود زودتر در را باز می‌کرد ادامه مطلب

خاطره‌ای از امیر سرلشکر شهید محمد جعفر نصر اصفهانی

خطبه عقد را که خواندند، برای اولین‌بار می‌خواست همسرش را از تهران به اصفهان ببرد. به جای بردن او به جاهای دیدنی،یک‌راست رفتند به گلزار شهدا، سر مزار دوستان شهیدش، و وقتی با اعتراض خواهرش روبه‌رو شد که «این کار تو بر ادامه مطلب

خاطره ای از امیر سرلشکر شهید سیدموسی نامجو

شهید نامجو در کنار حضرت آیت الله خامنه ای حدود دو سه ماه متوالی در ستاد عملیات نامنظم فعالیت داشت. در طول این مدت که ما زیر بمب و موشک دایم بودیم، بعضی وقت ها تماس تلفنی با ما داشت و جویای ادامه مطلب

خاطره ای از حجت‌‏الاسلام والمسلمین شهید عبدالله میثمی

در حالی که به اتفاق او برای شرکت در جلسه ای که رزمندگان لشکر ۱۰ سید الشهدا به مناسبت شهادت سردار کلهر منعقد کرده بود می رفتیم و بنا بود این بزرگوار در آن جلسه سخنرانی کند، در بین راه گفت: «از ادامه مطلب

خاطره ای از سردار سرلشکر پاسدار شهید علیرضا موحددانش

سهمیه مکه برای شهید پیچک بود که آن را به علی (شهید موحد دانش) داد. او وقتی می خواست عازم حج شود، همچنان از کار تبلیغات و کار برای اسلام غافل نبود. لذا با توجه به مصنوعی بودن دستش از این موضوع ادامه مطلب

از زبان امیر سرلشکر شهید مسعود منفرد نیاکی

«این سربازانی که هم اکنون در مصادف با دشمن بعثی هستند، همگی فرزندان منند و وظیفه دارم که در کنار آنها باشم. همراه آنها بجنگم. دشمن را ناکام کنم و پیروزی را برای اسلام و مردم فداکار خود به ارمغان بیاورم.» این ادامه مطلب

خاطره ای از سردار سرلشکر پاسدار شهید محمد منتظرقائم

یک روز یک ماشین بار آرد، به موقعیت ما در کردستان رسید. محمد به تنهایی کیسه آردها را به پشت می گرفت و به انبار می آورد. راننده کامیون با دیدن این وضع می پرسد، فرمانده سپاه اینجا کیست، کسی نیست به ادامه مطلب